حافظ

غزل شمارهٔ 46 گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

  شرح غزل: (۱) گل در کنار و شراب در دست و معشوق دلخواه در اختیار؛ در چنین روزی پادشاه بنده من است. (۲) بگویید امشب شمع به مجلس ما نیاورند که چهره نورانی دوست به مانند ماه شب چارده در آن می‌درخشد. (۳) هرچند در مذهب و طریقه ما شرب شراب مباح می‌باشد، اما…

حافظ

غزل شمارهٔ 62 مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوست

(۱) ای قاصد مشتاقان و آرزومندان آفرین به تو، پیغام دوست را به من ده تا از روی رغبت و رضا جان خود را فدای نام او کنم. (۲) پیوسته اوقات طوطی طبع سخن سازم از عشق دست‌یابی به شکر و بادام (لب و چشم) دوست مانند بلبلی محبوس در قفس سرگشته و حیران و…

حافظ

غزل شمارهٔ 78 دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشت

(۱) دیدی که یار قصد دیگری غیر از جور وظلم نداشت پیمان خود را شکست و از غم ما غمی به دل راه نداد. (۲) خدایا او را ببخش، هرچند که کبوتر دل مرا گرفت و کشت و حرمت صید حرم دل را نگاه نداشت. (۳) این از بخت بد خودم بود که به من…

حافظ

غزل شمارهٔ 94 زان یار دلنوازم شکریست با شکایت

(۱) از آن یار دلنواز تشکری به همراه شکایتی با هم دارم و اگر تو در عشق نکته‌سنجی به این حکایت گوش فرادار. (۲) هر خدمتی که کردم بدون مزد و منت بود. خدایا مخدوم بی‌التفات نصیب کسی نشود. (۳) کسی به رندان قلندر توجهی ندارد گویی آنهایی که اولیای صادق و یکرنگ را می‌شناختند…

حافظ

غزل شمارهٔ 110پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

(۱) در این دوره پیری، عشق یک جوانی به سرم افتاد، و راز آن را که در دل پنهان می‌داشتم، آشکار شد. (۲) مرغ دلم از راه نگاه کردن و دیدن، شیفته و هوایی شده به پرواز درآمد، ای دیده نگاه و پیگیری کن و بنگر که در دام چه کسی گرفتار شده است.؟ (۳)…

حافظ

غزل شمارهٔ 31 آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است

شرح 1.آن شب قدری که زاهدان خلوت نشین از کرامت های آن سخن گفته اند امشب است؛ خداوندا، این نیک بختی که به ما رو کرده است از کدام ستاره است. 2.برای اینکه کمتر دست مردم فرومایه به گیسوی تو برسد؛هر دلی در حلقه ای به گفتن یارب یارب مشغول است. 3.مفتون زیبایی فرورفتگی چانه…

حافظ

غزل شمارهٔ 47 به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

(۱) کسی که راه میکده را یاد گرفت، در زدن و سر زدن به جاهای دیگر را کاری بیهوده می‌داند. (۲) آنکه پایش به راه میخانه باز شده، به برکت جام می به رفتار ناشایست خانقاهیان پی می‌برد. (۳) زمانه تاج و کلاه رندی را جز به آنهایی که سربلندی و عزت را در داشتن…

حافظ

غزل شمارهٔ 63 روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست

(۱) با اینکه کسی روی تو را ندیده، هزاران نگهبان و مراقب داری و در حالی که هنوز چون غنچه نشکفته می‌مانی صدها بلبل عاشق گرد تو می‌گردند. (۲) آمدن من به کوی و برزن تو چندان شگفتی ندارد، هزاران آواره چون من در این دیار گرد آمده‌اند. (۳) هرچند از تو دورم که خدا…

حافظ

غزل شمارهٔ 79 کنون که می‌دمد از بوستان نسیم بهشت

(۱) اکنون که از طرف باغ و بوستان نسیمی مانند باد بهشتی در حال وزیدن است، کار من نوشیدن شراب شادی‌آور و معاشرت با زیباروی چون حور بهشتی است. (۲) امروز چرا گدا ادعای پادشاهی نکند که (برای او) سایه ابر چون خرگاه سلطنتی و لب کشتزار به مانند بزمگاه شاهی است. (۳) دراین ماه…

حافظ

غزل شمارهٔ 95 مدامم مست می‌دارد نسیم جعد گیسویت

(۱) پیوسته بوی خوش گیسوان تا بدارت مرا مست و شاداب نگهداشت و باده چشم جادویی‌ات مرا خراب نگه می‌دارد. (۲) بعد ازمدتها صبر و انتظار آیا می‌توان شبی شمع خاموش چشم خود را در محراب ابروان تو روشن کنیم. (۳) بدان سبب سیاهی مردمک چشم را گرامی می‌دارم که شبیه نقش خال سیاه چهره‌‌توست.…